8 سال جنگ تحميلي در آسمان(بخش دهم) مهدي بابامحمودي مأموريت هاي جاسوسي و اتفاقات مرزي
-1140x1000h.jpg)
مقدمه
يكي از بزرگترين نقدهايي كه به مقالات و كتابهاي نويسنده پركار «تام كوپر» وارد است، وجود ادعاهاي به زعم كوپر مستندي است كه علاوه بر نا مأنوس بودن در گام اول براي هر خوانندهاي، در مرحله بالاتر توسط كارشناسان و مورخان هوانوردي رد و غيرقابل قبول است. يكي از اين موارد كه در قسمت دهم اين سلسه مقالات به آن رسيدهايم، بحث هواپيماي شناسايي RF-4است. خواه ناخواه بحث گردان شناسايي و بخصوص هواپيماي محبوب RF-4، مسأله اي به مراتب جذابتر و پرهيجانتر از ديگر رستههاي رزمي در نيروي هوايي براي مخاطبان بوده است. به همين علت، وقتي پس از گذشت 3 الي 4 دهه از واقعهاي، مورخي مبادرت به انتشار مقالات و مطالبي راجع به RF-4و زواياي پنهان آن ميكند، مطمئناً با اقبال بسيار گستردهاي از طرف طيف وسيعي از خوانندگان از سراسر دنيا مواجه خواهد شد. آنچه در اينجا بايد مورد نظر و تحليل قرار گيرد اينست كه آيا اين ادعاي تام كوپر راجع به مقوله شناسايي خاك اتحاد جماهير شوروي به شيوه و داستانهايي كه وي در كتابش نقل كرده استناد تاريخي دارد يا خير! اين مسئله بايد همواره مورد توجه قرار گيرد كه در مطالعه تاريخي از آثار مورخاني كه در جريان زنده و سير حوادث نبودهاند بايد با ديده تحليل صحت و سقم نگاه كرد زيرا اين مورخان خواه ناخواه براي آگاهي از تاريخ زمان مورد نظر، مورد هجمه اطلاعاتي همراه با حب و بغض قرار خواهند گرفت.
مطلبي كه در اين شماره آمده، قسمت شايد تاحدودي جنجال برانگيز داستان RF-4هاي ايران است كه خوانندگان عزيز را پس از مطالعه آن به تفكر، تعمق و تحقيق هرچه بيشتر پيرامون اين مسائل دعوت ميكند.
مأموريت هاي جاسوسي و اتفاقات مرزي
همانطور كه قبلاً ذكر شد، مهمترين مشكل نيروهاي مسلح ايران در دوران پهلوي، كمبود تجربه جنگ واقعي بود. با اينحال، اين نظريه شايد آنقدرها هم واقعيت نداشت زيرا در حقيقت، CIAو نارگون از اوايل دهه 40 شمسي از ايران بهعنوان پايگاهي براي عمليات هايي ضد اتحاد جماهير شوروي استفاده ميكردند. براين اساس، واحدهاي مخصوصي از نيروي هوايي و هوانيروز ارتش ايران به منظور برآورده نمودن اهداف امريكا تشكيل شدند. بيشتر اين عمليات ها شامل «جاسوسي الكترونيك» (ELINT)و پروازهاي شناسايي هواپيماهاي اكتشافي ايالات متحده از پايگاه هاي هوايي در ايران و پاكستان بود. اين پروازها كه از بهار سال 1341 آغاز شد، توسط هواپيماهاي بلند پرواز لاكهيد V-2و در شبكه اي متشكل از چند پايگاه هوايي كليد خورد. در ايران كه يكي از خطوط اين شبكه از چند پايگاه هوايي ايران مي گذشت، تعدادي از نفرات پشتيباني زميني در پايگاه هاي مورد اشاره مستقر بودند. در نتيجه، هواپيماي اكتشافي امريكايي از يك طرف وارد خاك شوروي مي شد و از سمت ديگر خارج مي گرديد تا به اين ترتيب بيشترين پوشش جاسوسي را برفراز اهداف با ارزش و راهبردي شوروي ها صورت دهد. يكي از اين پايگاه هاي در مسير براي V-2، فرودگاه «زاهدان» بود. اين فرودگاه بهعنوان يكي از ايستگاه هاي سوختگيري براي V-2هاي ورودي از پاكستان مورد استفاده قرار مي گرفت. در روز 11 شهريور 1347، يك فروند C-130Aبا كد پرواز «دره خورشيد» كه گونه جمع آوري علايم الكترونيك (SIGNIT)هركولس از گردان 7406 « » نيروي هوايي ايالات متحده بود، از مبداء تركيه به آسمان برخاست اما در ادامه مسير با تجاوز به آسمان شوروي، توسط 4 فروند MiG-17Fرهگيري و واژگون شد. لاشه هواپيما در اطراف شهر «ايروان» ارمنستان، جاسوسي بودن هركولس امريكايي را براي شوروي ها محرز كرد.
سانحه مزبور در 90 كيلومتري مرز ايران و شوروي درحالي اتفاق افتاد كه براساس برخي مدارك، تعدادي از مجموع 17 سرنشين هواپيما كه همگي جزو نيروهاي اطلاعات و امنيت نيروي هوايي ايالات متحده بودند، از اين سانحه جان سالم به در برده، به اسارت درآمدند و در ادامه در اردوگاههاي مخفي شوروي كشته شدند. در طي همان سال براساس برخي مدارك، حداقل يك فروند هواپيماي امريكايي كه احتمالاً يك RB-50بود، از مبداء ايران به پرواز درآمد و در جنوب شوروي سقوط كرد كه تمامي سرنشين هاي اين بمب افكن شناسايي، كشته شدند.
در سال 1342 دو سانحه ديگر بوقوع پيوست؛ در نخستين سانحه، يك فروند بمب افكن شناسايي مسلح شده به سامانه هاي اختلال الكترونيك امريكايي ERB-47Hتوسط جنگنده هاي MiG-19شوروي به زير كشيده شد. در دومين سانحه، يك فروند هواپيماي ايركماندر 560 متعلق به هوانيروز ايران در ارديبهشت ماه، قرباني آتش MiG-17Fهاي واحد 156 گرديد كه سرنشينان آن كه اكثراً ايراني بودند، بعلاوه يك سرهنگ نيروي مخصوص امريكايي كشته شدند.
اين برخوردها در سال 1343 نيز با سقوط يك فروند ايركماندر ديگر هوانيروز توسط همان واحد در مرداد ماه ادامه يافت. اگرچه هنوز كاملاً مشخص نيست اين هواپيماها با چه نيت، هدف و مأموريتي راهي خاك شوروي مي شدند اما اعتقاد بر اين است كه بيشتر اين مأموريت ها با هدف عكسبرداري و جاسوسي الكترونيك از خاك شوروي ها به نفع ايالات متحده وارد فضاي مخوف اين همسايه خطرناك ايران مي شدند.
در همين بحبوحه و در سال هاي 43-1342، براساس مداركي، يك خلبان فرمانده دفاع هوايي شوروي (PVOS)با جنگنده سوخوي Su-99Bخود كه يك هواپيماي رهگير در تمام شرايط آب و هوايي بود به ايران گريخت و در فرودگاه آبادان به زمين نشست. خلبان مزبور در اختيار افسران اطلاعاتي ايالات متحده قرار گرفت و هواپيما نيز ظرف 24 ساعت بهوسيله مهندسان به تكه هاي كوچكتر باز شد تا توسط هواپيما به ايالات متحده ارسال و براي پرواز آزمايشي آماده شود. خلبان هم پس از يك دوره تفريح و سياحت در ايران راهي ديار يانكي ها شد تا خيانت به كشورش را به بهترين نحو به اتمام برساند. در واقع مي توان گفت خيانت اين خلبان شايد مهمترين عامل بازنشستگي و از رده خدمتي خارج شدن بسيار زود هنگام سوخوي Su-9بود.
در سال بعد، در 23 آذر 1344 سانحه مرگبار ديگري در آسمان شوروي اتفاق افتاد؛ در اين روز بخصوص، يك فروند هواپيماي شناسايي RB-57نيروي هوايي ايالات متحده كه از مبداء ايران يا تركيه راهي سرزمين كمونيست ها شده بود، در قتلگاه جنوب شوروي مورد اصابت قرار گرفت و پس از سقوط، هر دو خلبان خود را به كشتن داد. در سانحه ديگري در سال 1346، يك فروند هواپيماي ERB-47Hاز تيپ 55 شناسايي راهبردي ايالات متحده، در حالي در اطراف مرز شوروي مورد اصابت قرار گرفت كه در به در دنبال نقطه كوري براي نفوذ به دژ تسخير ناپذير شوروي ها ميگشت. بمب افكن شناسايي مزبور به احتمال زياد توسط پدافند موشكي قدرتمند SA-2دچار صدمه عمده اي شد اما با مهارت بالاي خلبانانش، خود را به كوه هاي شمال تهران نزديك كرد اما قبل از آنكه بتواند در يكي از فرودگاه هاي تهران فرود بيايد، سقوط كرد و تمامي خدمه اش كشته شدند. لاشه اين هواپيما، هم اكنون نيز پس از گذشت سال ها در محل سانحه باقي مانده است!
در طول دهه 50 شمسي كه ماهواره هاي جاسوسي بهطور گسترده وارد كار شدند، پرواز هواپيماهاي شناسايي به اين شيوه كمتر شد. در 29 مهر ماه 1349، يك فروند هواپيماي V-2در مرز بين ارمنستان شوروي و ايران ساقط شد و در سال بعد، يك فروند C-130امريكايي نيز به اين سرنوشت دچار گرديد.
جو ملتهب بين ايران و اتحاد جماهير شوروي در طي اين سالها همچنان به قوت خود باقي ماند و شوروي ها مأموريت هاي منظم شناسايي خاك ايران بهوسيله جنگنده هاي ميگ MiG-25Rرا در دستور كار داشتند.
نيروي هوايي در گرماگرم اين پروازها، از ستاد كل دستور گرفت تا در ازاي هر پرواز شناسايي شوروي ها، يك پرواز شناسايي توسط RF-4Eانجام شده و همزمان تاكتيك هايي براي رهگيري موثر فاكس بت در آسمان ايران توسط F-4تدوين و اجرا شود. اين تلاش ها تا مدت ها ناكام ماند تا اينكه در سال 1355، يك فروند F-4Eموفق شد در زاويه و سرعتي مناسب خود را به فاكس بت نزديك كرده و در فاصله مجاز، يك تير موشك AIM-7اسپارو به سمت اين پرنده دست نيافتني شليك كند. فاكس بت با دريافت هشدار شليك موشك گردش شديدي كرد اما اسپارو با دقت بالايي پرنده ساخت اتحاد شوروي را مورد اصابت قرار داد و زخمي نمود. فاكس بت، ناكام از ادامه مأموريت، سمت مبداء را پيش گرفت و براساس برخي اسناد، ناموفق از رسيدن به يك فرودگاه اضطراري، در خاك شوروي سقوط كرد.
اگرچه شوروي با وقوع اين اتفاقات در پروازهاي شناسايي خود، وقفه اي صورت نداد، ايران در گسترش فعاليت هاي خود، از بالگرد هم استفاده نمود. در صبح روز 31 خرداد ماه 1357 در ساعت 6:21 بامداد، سايت رادار شوروي در نزديكي «عشق آباد»، 4 هدف متحرك با سرعت كم در فاصله 15 الي 20 كيلومتري را در داخل خاك شوروي و در تركمنستان شناسايي نمود. 5 دقيقه بعد، اين هدف ها توسط سايت راداري پايگاه هوايي «آق تپه» كشف و شناسايي گرديد. بلافاصله بدستور مقامات، معاون فرمانده تيپ شكاري 152 سرهنگ دوم «ميلوسلاوسكي» يك فروند MiG-23Mبه خلباني سروان «دمجانف» به رهگيري اهداف ناشناس اعزام گرديد. «دمجانف» با رسيدن بر فراز موقعيت اهداف، تنها يك بالگرد را مشاهده و اشتباهاً آنها را خودي اعلام نمود. به «دمجانف» دستور اكيد داده شده بود كه كليد سلاح ها را به هيچ وجه فعال نكند و به اهداف هم زياد نزديك نشود! با توجه به لحن نامطمئن «دمجانف» در مكالمه با رادار زميني، به وي دستور بازگشت به آق تپه را ابلاغ كردند. بلافاصله در ساعت 6:52، ميگ ديگري به دستور معاون فرمانده تيپ به هدايت سروان «اشكيندر» براي رهگيري اهداف اعزام گرديد. «اشكيندر» به بالگردها نزديك شد، دشمن بودن آنها را بهدرستي تشخيص داد و دستور حمله را از مركز گرفت. در اين پرواز، 4 فروند CH-47C«شينوك» متعلق به هوانيروز ارتش ايران، در دو دسته دو فروندي، در حال حركت به عمق خاك شوروي بودند اما با مشاهده جنگنده رهگير شوروي، بلافاصله با گرفتن سمت جنوب غربي سعي در بازگشت و نزديك شدن به مرز ايران داشتند.
براي فرار دير شده بود! اشكيندر بلافاصله شيرجه زد و دو تير موشك هوا به هواي R-60«آفيد» به سمت نزديك ترين شينوك پرتاب نمود. هر دو موشك حرارتي راه خود را بهدرستي طي كرده و بالگرد ايراني را در آسمان منفجر نمودند. در لاشه بالگرد كه در نزديكي روستايي مرزي پيدا شد، هر 8 نفر خدمه بشدت سوخته و جان سپرده بودند. خلبانان بالگرد، ستوان يكم «ابراهيم اسدي»و «علي اصغر غفاري» هدايت بالگرد را بهعهده داشتند. اشكيندر با اعلام مورد اصابت قرار دادن و سقوط بالگرد اول، حركت بالگردهاي باقي مانده به سمت مرز را گزارش نمود. فاصله بالگردها در اين زمان تا مرز، 5 كيلومتر بود. اشكيندر اين بار با توپ هواپيما به سراغ شينوك دوم رفت و بالگرد را به شدت مورد آسيب قرار داد. رد دود غليظي از بالگرد تشكيل شد. خلبان شوروي، براي انهدام كامل بالگرد دوباره گردش كرد و با توپ مجدداً بالگرد را مورد هجوم قرار داد. اين بار موتور سمت راست مورد اصابت گلوله قرار گرفته و خلبانان بالگرد مأيوس از ادامه مسير، همت خود را در فرود هرچه سريعتر و البته ايمن بهكار بستند. بالگرد با مهارت خلبانان در نزديكي يكي از پاسگاه هاي مرزي شوروي به زمين نشست و هر 4 خدمه به اسارت اتحاد شوروي درآمدند. در ادامه، دو بالگرد ديگر فرصت گريز و بازگشت به آسمان ايران را پيدا نمودند.
دولت ايران با يك وقفه 1 ماهه، در 28 تيرماه، عمل وحشيانه نيروهاي مسلح شوروي را در انهدام بالگردهاي ايران محكوم نمود. وزارت خارجه ايران با اعلام اينكه بالگردها در حين يك مأموريت آموزشي و بدون داشتن هيچ گونه تجهيزات شناسايي و جاسوسي و يا سلاح، بعلت بدي شرايط جوي و مه غليظ، سر از آسمان شوروي درآورده اند. اتحاد جماهير شوروري نيز بهطور اعجاب انگيزي، ادعاي ايران را پذيرفت و اعلام كرد، بالگردها بهطور تصادفي و غير عمدي وارد فضاي تحت سيطره شوروي شده اند.
4 نفر خدمه شينوك طي يك هفته توسط افسران KGBدر عشق آباد مورد بازجويي قرار گرفته و به مسكو انتقال داده شدند زيرا براساس نظر كارشناسان فني، در شينوك به غنيمت گرفته شده، مقداري تجهيزات شناسايي و مخازن قرارگيري فيلم پيدا شده بود. در نهايت، اين قضيه ختم به خير شد؛ بالگرد صدمه ديده با اعزام متخصصان فني و با كمك فني شوروي تعمير و به همراه 4 خدمه به اسارت گرفته شده و 8 جسد باقي مانده از سقوط شينوك، به ايران بازگشت. تا امروز، قضاياي پشت پرده اين واقعه در هاله اي از ابهام باقي مانده است.
پروازهاي شناسايي فاكس بت به ايران همچنان ادامه داشت تا اينكه با عملياتي شدن جنگنده
F-14تامكت
و موشك فينيكس، دستور آزمايش عملياتي موشك مزبور براي ارزيابي قابليت هاي
واقعي سامانه كنترل آتش تامكت صادر شد. آزمايش مزبور با موفقيت بسيار
بالايي انجام گرديد. از 5 موشك شليك شده برضد 5 پهپاد هدف AQL-34كه
در ارتفاع 60 هزار پا و سرعت 2 ماخ پرواز مي كردند، 4 موشك هدف خود را
قرباني كرد و يك موشك بعلت نقص فني راه به جايي نبرد. با اعلام جزئيات دقيق
اين آزمايش موفقيت آميز توسط عناصر اطلاعات شوروي به مقامات اين كشور،
اتحاد جماهير شوروي، پيشنهاد توقف پروازهاي شناسايي دو كشور را به شاه
ايران ارايه نمود كه با امضاي تفاهم نامه اي، انجام پروازهاي مزبور براي
هميشه فراموش گشت.
پس از اين واقعه، تمامي نيروهاي اطلاعاتي ارتش ايالات متحده و CIAدر ايران بههمراه تجهيزاتشان براي رصد فعاليت هاي اتحاد شوروي و انجام فعاليت هاي جاسوسي، در قواره پروژه IBEXقرار گرفتند. اين پروژه مشترك براي زير نظر قرار دادن همسايه شمالي با محوريت فعاليت در پست هاي شنود و شناسايي زميني در كنار پرواز هواپيماهاي شناسايي كليد خورد. پروژه IBEXدر واقع كد شناسايي « شبكه جمع آوري علايم و مراقبت» ساخته شده توسط شركت «راكول» بود و با هزينه 500 هزار دلار كه بيشتر آن توسط ايران پرداخت شده بود، راه اندازي گرديد.
با آغاز بهكار اين پروژه، 5 ايستگاه شنود در سراسر كشور تأسيس و راه اندازي گرديد كه 3 ايستگاه مشتركاً توسط نيروي هوايي ايران و نيروي هوايي ايالات متحده كاربري مي شد و دو ايستگاه ديگر در دست CIAو نفرات اين آژانس جاسوسي قرار داشت. از دو ايستگاه در اختيار CIA، اولي در «بوشهر» با كد TRACKSMAN1و دومي در «كبكان» با كد TRACKSMAN2بود. وظايف اصلي اين 5 ايستگاه جمع آوري اطلاعات، رديابي، ضبط و شناسايي ارتباطات بي سيم نيروهاي مسلح شوروي مستقر در نوار جنوبي اين كشور براي كشف فعاليت هاي عمده نظامي شوروي ها، رصد و زير نظر گرفتن آزمايشات موشكي شوروي و دريافت كپسول هاي حاوي فيلمهاي عكاسي با وضوح بالا از خاك شوروي كه توسط ماهواره هاي جاسوسي برداشته مي شد، بود.
خدمه هواپيماهاي جمع آوري اطلاعات شناسايي مستقر در پايگاه هاي هوايي خارج از ايالات متحده مثل «اوكيناوا» و «آلاسكا»، بهوسيله پيغام هاي هشداري TRACKSMANها، مبادرت به انجام مأموريت راجع به شناسايي موشك هاي شوروي مي پرداختند.
اين سايت هاي شنود به آنچنان سامانه هاي پيشرفته اي براي انجام وظيفه مجهز شده بودند كه «استنفيلدترنر» از آنها بهعنوان سامانه هايي براي قرن 21 ياد مي كرد. رده هاي ارشد فرمانده نيروي هوايي كه كاملاً در جريان اهميت پروژه IBEXو در واقع يك پاي اين پروژه بودند، مأموريت ايجاد پوشش هوايي براي ايستگاه ها را بهعهده داشتند. در حالي كه اين ايستگاه ها به انواع موانع نظير سيم خاردار و ميدان مين مجهز بودند، نيروي هوايي وظيفه داشت تا هر جنبنده اي كه قصد نزديكي غير مجاز به ايستگاه ها را داشته باشد، در آسمان نابود كند. در گام اول راه اندازي پروژه مي بايست 2 فروند هواپيماي نشست و برخاست كوتاه ديهاويلند DHC-2«كريبو» براي پشتيباني از ايستگاه ها خريداري ميشد و در گامهاي بعدي و در ادامه پروژه، نيروي هوايي بايد 2 فروند بويينگ 707 و 6 فروند لاكهيد P-3F«اوريون» كه براي مأموريت هاي شنود تجهيز شده بودند را در اختيار پروژه قرار مي داد. در نهايت، براي ترابري متوسط (بهجاي بويينگ 707) 4 فروند هواپيماي لاكهيد C-130Hانتخاب و وارد عمليات IBEXگرديد زيرا بيشتر پروازهاي پشتيباني كه براي حمايت از ايستگاه ها انجام مي گرفت مي بايست در باندهاي ناآماده كه ارتفاع بالايي از سطح دريا داشتند انجام مي شد. با اين تصميم، كار بر روي 4 فروند C-130Hگزينش شده در تإسيسات شركت E-SYSTEMSبخش GREENVILLEاين شركت براي بهينه سازي آغاز گرديد. در ادامه و در سال 1354، يك فروند بويينگ 707-3J9Cهم مورد اصلاح قرار گرفت تا در خدمت IBEXدرآيد. اين هواپيماي ارتقاءداده شده توسط E-SYSTEMSداراي 13 جايگاه بمنظور جايگيري نفرات و كاربران متخصص سامانه هاي مختلف شنود بود. در هواپيماهاي 707 مورد اشاره، سامانه هاي شنود الكترونيكي با قابليت شناسايي و طبقه بندي علائم راديويي به همراه يك دوربين عكسبرداري عمودي براي شناسايي منطقه زير پا نصب شده بود. در طي عمليات بهسازي و ارتقاء، اصلاحات عمده اي بر روي سازه هواپيما انجام و نقاط متعددي از سازه تقويت شد. به اين ترتيب، آنتن هاي گوناگوني در نقاط مختلف بال و بدنه، يك «رادار جهت ياب جمع شونده» در زير شكم، سامانه جديد INS، سامانه بهسازي شده توليد و تقسيم قدرت، و يك غلاف بزرگ در زير دو موتور بيروني بالها نصب گرديد.
هركولس هاي در خدمت IBEXداراي يك دوربين با فاصله كانوني بالا براي عكسبرداري ارتفاع بالا از سايت هاي راداري و تجهيزاتي به منظور دريافت و ضبط علائم راديويي و راداري بودند. احتمالاً سامانههايي شبيه به اين تجهيزات كه ذكر شد، بر روي حداقل دو فروند «آيروكماندر 560» هوانيروز، توسط E-SYSTEMSنصب و راه اندازي گرديد. براساس اسناد و مدارك، هر دو نوع هواپيماي C-130و ايروكماندر بهطور گسترده اي در طول مرز با شوروي به پروازهاي شناسايي ميپرداختند.
دولت ايران همچنين استفاده از هواپيما را بهعنوان بخشي از شبكه براي كشف شناسايي و موقعيتيابي علائم راداري در ديگر كشورهاي همسايه، و بهخصوص عراق آغاز نمود. در اين باره بايد گفت، دولت ايران قبل از عقد قرارداد با راكول، نظريه صهيونيست ها را در ارزيابي هاي عملياتي بخاطر بروز نبودن، رد و غير قابل قبول مي دانست. در نتيجه پس از نصب و راه اندازي ايستگاه هاي پروژه IBEXدر ايران، شايعاتي مبني بر عدم رضايت شاه از تحويل تجهيزات و سامانه هاي معيوب و ناقص بهوسيله امريكايي ها رو به گسترش نهاد كه همين شايعات شركت راكول را مجبور كرد كه براي ساماندهي شرايط، دست به دامن CIAشود تا نفرات متخصص CIAحضور مستقيم در پروژه يابند. بعلاوه، در اوايل آغاز پروژه، نگراني هاي زيادي در واشنگتن بهوجود آمد زيرا شركت راكول، تعدادي از مهندسان اسبق NSAرا استخدام و به ايران فرستاده بود تا آموزش نفرات ايراني را صورت دهند. نگراني از اين بابت بود كه برخي از اين مهندسان، در حين كار با تجهيزات در ايالات متحده دچار اختلالات مغزي شده بودند. هنوز كاملاً بر ما مشخص نشده است كه مشكلات عديده پيش روي IBEXدر ايران چگونه حل و فصل شده است، با اينحال، سامانه مزبور به طور كامل و با تمام ظرفيت آغاز بهكار كرد و 4 فروند C-130Hآماده سازي شده مشهور به «خفاش»، پروازهاي منظم خود را در طول مرز با شوروي ادامه دادند. اين 4 فروند علاوه بر خدمت در پروژه IBEX، بهعنوان قسمتي از «تيپ شناسايي الكترونيك» نيروي هوايي، وارد فهرست موجودي اين تيپ شدند. تيپ مزبور در تهران، پايگاه يكم شكاري و تحت فرمان تيمسار «عبدا.. عصر جديد» قرار داشت.
ادامه دارد...